تبليغاتX
i3, Mine 'n urs 'n noone else's
معلق در جيوه، آن جا چه غلطي مي كني؟


بر گناه رفته...

و اکنون که به من می نگری٬ مرا تنها می یابی؟ چطور نمی توانی این دو فرشته ی کوچک زیبا را ببینی؟! این دو فاحشه ی خفته در کنارم را؟! همچنان که مرا معصوم می خوانی٬ این دو فاحشه٬ هم آواز با تو٬ صدای خنده ی وحشتناکی سر می دهند! خنده ای که تمام وجودم را به رعشه می اندازد. آن ها همه چیز مرا می دانند و حتی همه ی آن چه را که من نمی دانم و شاید هیچ علاقه ای به دانستن آن ندارم.

شاید بدانم که حتی بعد از مرگم٬ دو فاحشه ی زیبا را در گورم٬ خفته در کنارم خواهم یافت! می دانی! همین گونه است که مرگی در کار نیست! تا زمانی که فاحشه ها برجایند٬ انسان ها را مرگی نیست!

فرا می خوانندم!... وقت خواب است...

...و شاید مرگ

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 20:51  توسط فواد | 




Copyright(C) 2005-2008 Fouad Amiri Designed in fouad.ir
fouad.ir