تبليغاتX
i3, Mine 'n urs 'n noone else's
معلق در جيوه، آن جا چه غلطي مي كني؟


يه صورت پشمالو سراغ نداري؟...

من توی تموم عمرم فقط دو تا چیز داشتم که می شد به یادشون آورد و به این خاطر بهشون افتخار می کردم. اولیش یه راهروی طولانی با دیوارهای رنگ روغنی شده بود که توش هیچ صدایی جز عربده های من نمی اومد. و دومیش هم محدود به صحنه ی عجیب و دلهره آور روبوسی با بابابزگی می شد که هیچ وقتِ خدا٬ صورتش رنگ تیغ رو ندیده بود!

بابابزرگم که مرد٬ دیگه اون راهروی طولانی با دیوارهای روغنی رو ندیدم. چیزی که برام موند٬ حسرت یه بوسه روی یه صورت پشمالو بود!

با این وضع فضاحت بار٬ چرا خودم رو نکشتم؟!

2 نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 0:5  توسط فواد | 




Copyright(C) 2005-2008 Fouad Amiri Designed in fouad.ir
fouad.ir